<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات uni</title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/</link>
<description> خاطراتی که نمیتوانم تو دفتر خاطراتم یادداشت کنم اینجا مینویسم...!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 17 Aug 2008 14:33:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>tahnaaaaaaa ama ...</title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>سلام سلام&lt;br /&gt;نمیدووونم میخوام چی بنویسم؟!! دیگه نوشتنم نمیاد حتی اینجا اومدنم هم نمیاد چه برسه به نوشتن! دیگه با شورو شوق حرفهام نمیگم چون دوباره به اونجایی رسیدم که دلم نمیخواد هیچ کسی نوشته هام و بخوانه ! یک زمانی فقط باب حق خواندنش و داشت من اصلا بهش فکر نمیکردم اما الان دوباره نمیتوانم چیزی از حرف های دلم و بگم!&lt;br /&gt;بعضی روز ها میام اینجا مینویسم زیاد هم مینویسم تا اینکه بالاخره از شر اون احساس مسخره راحت میشم و بعد صفحه رو میبندم!!!&lt;br /&gt;این روز ها سخت با خودم میجنگم انگار سختترین کار دنیا اینه که بخوای جولو خودت و بگیری !&lt;br /&gt;بعضی وقت ها از بس به خودم فشار میارم که بعد میشینم ساعت ها گریه میکنم چون از دست خودم عصبانی میشم &lt;br /&gt;این روز ها سعی میکنم محبت مورد نیازم از جاهای مختلف بگیرم ! &lt;br /&gt;بازوم کبود شده از بس که گازش گرفتم ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 14:33:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>
بابک عزیزم &lt;br /&gt;الان چند ساعت از تلفنت گذشته نمیدوووونی چه قدر دلم میخواد بغلت کنم و بهت بگم عاشقتم دیوووونتم و از اینکه دوستم داری یک دنیا ممنونم دیشب که صدای گریه کردنت از پشت موبایل میشنییدم از ته ته دلم میخواستم بغلت کنم و بهت بگم عزیزم من هم عاشقتم و واست میمیرم تو هم همه زندگیم هستی و دنیام بدون تو معنی نمیده از وقتی با هم حرفمون شده دنیا دیگه حرکت نمیکنه انگار هرکار میکنم زمان نمیگذره !&lt;br /&gt;اما نشد! نمیتوانستم این و بگم چرا که بغد حرف هایی که بهم زده بودی یک تصمیمی گرغته بودم که واسه عملی کردنش نباید بهت میگفتم که چقدر دوووووست دارم! &lt;br /&gt;چه جوری بگم ؟ ببین من تو حرفات به این نتیجه رسیدم که تو ته دلت شک داری که ایا من واقغا هموونی هستم که میخوای ؟ ایا با من بودن همون چیزی هستش که تو از زندگیت میخوای؟ ایا واقعا از با من بودن و داشتن من لذت میبری؟&lt;br /&gt;نمیتوانستم با این فکر کنار بیام که تو ته دلت شک داری ! از اینکه بعضی وفت ها به این فکر کنی که کاش من نبودم تا بتوانی فلان کار و انجام بدی یا اینکه نمیدووونم این افکار دیوووونم میکنن &lt;br /&gt;با خودم گفتم من بابک و گداشتم تو یک قفس تا از داشتنش لذت ببرم تمام سعیم و هم میکنم تا اون راضی باشه و خوسحال اون هم هست از همه چیزش لذت میبره و من و هم دووووست داره فقط بعضی وقت ها انگار یکجووودی به بیرون نگاه میکنه چیزی نمیگه اما از تو نگاهش میشه درک کرد که دلش میخواد بره و اون بیرون زندگی کنه !&lt;br /&gt;امروز تصمیم گرفتم که در قفسش و باز کنم دلم میخواد بره و بیرون و ببینه از درخت ها از پرنده های دیگه از اسمون و ... لذت ببره و اون وقت با خودش فکر کنه ایا اینجا رو بیشتر دوست دارم با اون خونه رو ! دلم اسمون و میخواد یا دست های اون و ...&lt;br /&gt;این شد که ازت خواستم ازم فاصله بگیری و بری به زندیگ برسی بری بدون هیچ تعهدی !&lt;br /&gt;خیلی میترسم چون یک طرف این قضیه این که تو بری و تصمیم بگیری دیگه نیای و این واسه من ...! اما از اینکه به چیزی رسیدی که خوشحالت کرده من هم خوشحال میشم ! اگه الان که داری این و میخوانی این تصمیم و بهم اعلام کردی میخوام که پشیمون نشی و به خاطر من برنگردی بلکه میخوام بری و از اون چیزی که واست لذت داره نهایت لذت و ببری حتی اگر اون یک دختر دیگه باشه &lt;br /&gt;فقط یادت باشه من تصمیم نواشتم ترکت کنم بلکه بیشتر از همیشه واسه داشتن جسم و روحت تلاس کردم !&lt;br /&gt;اگر هم الان که این و میخوانی برگشتی پیشم و همه چیز خوب پیش رفته بدون که عاشقانه دوووست دارم. &lt;br /&gt;:*&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 11:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>bbyee</title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>دیشب داشتیم خوش و خرم با هم می حرفیدیم &lt;br /&gt;

دلم واست یکذره شده بود &lt;br /&gt;

داشتم به این که سر کار گذاشتمت تو دلم میخندیدم  به این که وقتی بفهمی
چقدر با هم میخندیم فکر میکردم واسه خودم قرق رویا هام شده بودم رویا های
که توشون همه قهرمان ها یک نفر بود همشون تو بودی اگر میترسیدم تو اون
شوالیه ای بودی که نجاتم میداد اگر چیزی میخواستم تو فرشته مهربون میشدی
اگر راهنمایی میخواستم این تو بودی که من حرفشو قبول داشتم در یک کلمه
دنیای که تو این مدت واسه خودم ساخته بودم توش فقط دو تا ادم داشت یک دونه
پرسس که همه وجودشو واسه کسی که روستش داشت گذاشته بود یکی دیگشم تو بودی
همه دار و ندارم شده بودی همه فکر و خیالم شده بودی ...&lt;br /&gt;

من هم تو این دنیای قشنگ گم شده بودم !&lt;br /&gt;

اما یک دفعه &lt;br /&gt;

همه چیز ریخت به هم از اون همه نور های ابی و سبز صورتی دیگه خبری نبود
همش سیاه و قرمز شده بود دیگه تو ، تو نبودی ایندفعه که صدات کردم وقتی
برگشتی ازت ترسیدم !&lt;br /&gt;

بابک اخه چرا ؟&lt;br /&gt;

چرا بهم دروغ گفتی؟&lt;br /&gt;

اون لحظه اولین چیزی که بهش فکر کردم این بود که چرا باید اولین دروغی که بهم گفتی واسه یک همچین چیز احمقانه ای باشه !!!&lt;br /&gt;

هنوز درگیر این دروغت بودم که بعدی ها رو هم گفتی!(من که نگفتم هیچی دختر
نیست ! : میدونستی که این حرف زدی اما دوباره بهم دروغ گفتی &lt;br /&gt;

 تازه من اصلا این و درنظر نگرفته بودم !: درحالی که تو sms بهم گفتی
ترسیدم این و بگم خواستم اروم باشی! پس وقتی این حرف زدی خوب میدونستی که
داری دروغ میگی ! )&lt;br /&gt;

وقتی sms اولت امد من تا چند min گیج بودم ! داشتم به این فکر میکردم که
چرا من باید از این که یک دختر تو گروهتون هست احساس نا امنی کنم ؟؟؟؟!!!&lt;br /&gt;

شخصیتم له شد ! من! غزلی که یک عمر شعار ازادی در روابط سر میدادم حالا
زیدم وجود یک دختر در شعاع چند متریش و منکر میشه تا من ارامش !!! داشته
باشم.&lt;br /&gt;

اون موقع فقط از این سو تفاهم که بین ما بوجود امده بود ناراحت بودم و از
دست تو به خاطر این دلیل مسخره ای که اورده بودی عصبانی بودم و از این
برداشتی که از من کرده بودی خونم به جوش امده بود !&lt;br /&gt;

اما وقتی sms بعدی امد دیگه نتونستم جلو اشکام بگیرم داغون شدم &lt;br /&gt;

khod dani! :من دارم میگم ترکت میکنم تو میگی خود دانی! یکی از دلایلی که
باعث شد به این سرعت تصمسم بگیرم و تا این حد از تصمیم مطمن باشم همین
جملت بود . بهت گفته بودم روزی که در مقابل این مساله بی تفاوت بشی اخرین
روز رابطه محسوب میشه !!!&lt;br /&gt;
mage man cheghadr asab daram... من کی درباره روابط تو با دختر ها سین جینت کردم ؟&lt;br /&gt;
نکنه نکنه منظورت سیمین هستش؟ ادمی که اصلا واسه ما وجود نداره؟ یا شهلا
که همه زمین و زمان میدونن که من و رامین دربارش با تو شوخی میکردیم؟&lt;br /&gt;
اگر واقعا منظورت از جواب پس دادن شوخیهای ما درباره این ۲ تا ادم هستش که دیگه رسما تعطیلات تشریف دارین ! &lt;br /&gt;
من ۱۰ بار بهت نگفتم بابک من درباره این ۲تا باهات شوخی میکنم ها من به تو بیشتر از چشم هام اعتماد دارم !&lt;br /&gt;
یا تو باید اینقدر بچه باشی و سطح هوشیت در حد جلبک باشه که این شوخی هارو
جدی گرفته باشی یا اینکه همه اون چیز هایی که برام میگی از اون حرف های
عاشقانه و دوست دارم هات گرفته تا برنامه های اینده مون همش یک مشت حرف
مفت باشه تا این حرف هایی که من بهت میزدم هم جرو همون حرف ها حساب کنی!&lt;br /&gt;
من اگر می خواستم به روابط تو با دختر ها پیله کنم اون موقع که اینقدر به
بهار نزدیک بودی باهات میجنگیدم اون موقع که میگفتی من بهاره رو خیلی روست
دارم بهت گیر میدادم اون موقع که حرفی به بهار زدی که حتی خودش هم جنبش و
نداشت ناراحت میشدم &lt;br /&gt;
اون موقع که رابطت و با غزل شروع کردی حالت و میگرفتم اون موقعی که خصوصی
ترین مسال رابطه مون را بهش میگفتی و ساعت ها باهاش حرف میزدی و من
میزاشتی میرفتی باهاش بحزفی اونم چند روز مونده به رفتنم دعوا راه
مینداختم و هزار جای دیگه سرو صدا راه مینداختم و ... اما من واقعا بهت
اعتماد &lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;داشتم&lt;/span&gt;!اگر بین ۱۰۰ دختر هم میخوابیدی باور داشتم که امکان نداره به یکیشون دست بزنی !&lt;br /&gt;
اونوقت به من میگی mage man cheghad asab daram ke shab ta sobh dar bare harfzadanam be dokhtara be to tozih pas bedam!!!&lt;br /&gt;
اون روز که با فی فی جونت حرف زده بودی ناراحت شدم اما نه از این که تو
این کار و کردی از این که این ادم میدونه که تو زید داری اما هنوز کرم
میریزه !&lt;br /&gt;
از اینکه وقتی یکذره لحنم و نسبت بهش بد کردم زودی رفتی پشتش واستادی و ازش حمایت کردی !&lt;br /&gt;
man yek rooz ba firuze harf zadam to asabani shodi!:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میدونی که من فقط نسبت به همین ۲ تا دختر حساسیت نشون میدم اونم تا جایی
که بتونم سعی میکنم به روم نیارم تو خودت گیر میدی که از زیر زبونم بکشی
بیرون وگرنه من سعی میکردم ناراحتیم و تو خودم دفن کنم همونطور که ۳۰ min
بعد بهت زنگ زدم و شروع کردم به خندیدن!&lt;br /&gt;
نهایت کاری که من باهات میکردم این بود که باهات قهر میکردم اونم فقط
نهایت ۱ روز ! اما حالا با دروغی که گفتی چی شد؟ واسه همیشه ترکت کردم !&lt;br /&gt;
دیگه بهت اعتماد ندارم حتی یک سر سوزن ! تمام دیشب و نحوابیدم حتی یک لحظه
میدونی به چی فکر میکردم؟ به این که چند بار دیگه بهم دروغ گفتی و من
نتوانستم مچت و بگیرم ؟؟! به اینکه دیگه به هیچ چی نمیتوانم اعتماد کنم &lt;br /&gt;
دلم واسه رویا هام میسوخت واسه اون همه شادی کاذبی که اون دنیا خیالی واسم
داشت .کاش هیچوقت صدات نمیکردم تا برگردی و اون چهره دیگت و ببینم !&lt;br /&gt;
اما حالا دیگه شده و من فقط میتوانم به زندگیم برگردم به همون دنیای کثیفی که همه توش هستم &lt;br /&gt;
این ها رو ننوشتم تا سر صحبت و باز کنم تو بیای بگی معذرت میخوام و همه چی تمام بشه این ها رو نوشتم که شاید اینجوری روزتر خالی بشم &lt;br /&gt;
شاید اگه همون اول معذرت میخواستی الان دوباره داشتیم با هم میحرفیدیم و واسه امدنم نقشه میکشیدیم اما ...&lt;br /&gt;
چقدر درباره این sms  دادن هات بهت هشدار دادم!&lt;br /&gt;
به هر حال امیدوارم کسی رو که دربارش اینقدر با نامردی قضاوت نکی پیدا کنی&lt;br /&gt;
ولی سعی کن به هیچ دلیل احمقانه ای بهش دروغ مگی چون دروغ بنیان رابطه رو
خراب میکنه ! چند ماه پیش یک دوست که خیلی هم واسم عزیز بود این و بهم گفت
میشناسیش؟ &lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 08:57:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاید ...</title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>
دیشب داداش ثمین امد بندر ! تا امروز من هنوز نرفتم ببینمش . الان شفیع امد بالا و گفت اون دوست ثمین که ثمین واسه داداشش درنظر گرفته بود از شیراز امده  الان پایین بود با حمید . حمید امده کاراش و انجام بده دقیق نمیدونم چه کارایی اما امدن کارای رفتنش و انجام بده . حتی نمیدونم به کدوم کشور ؟؟؟&lt;br /&gt;شاید الان من داشتم باهاش کارام و میکردم تا با هم بریم...&lt;br /&gt;من نمیدونم چرا اما قبل از اینکه برم uni تعداد خواستگارام ۳ برابر الان بود . ملت میان اینجا که خواستگار پیدا کنند ما که امدیم همه پر پر شدن ! &lt;br /&gt;پارسال این موقع ها بود که ثمین بکهو من و واسه داداشش خواستگاری کرد من گیج شده بودم ! &lt;br /&gt;من ۱۰۰٪ همه خواستگار هام و رد میکردم اما این یکی یکجوریم میکرد ...&lt;br /&gt;اخه داداش ثمین بود من اصلا روم نمیشد به ثمین نه بگم ! &lt;br /&gt;همیشه مامانم اول یک خواستگار رد میکرد بعد به من هم میگفت اما این یکی اینجوری نشد مامانم ازم خواست روش فکر کنم!&lt;br /&gt;محمد هم گیر داده بود که خیلی خووووووبه ! اگر نظر من واست مهم میگم که باید قبول کنی ... حتی وقتی دفعه اول بهش نه گفتم محمد به اون ها نگفت . ازم خواست بیشتر فکر کنم ... این یعنی اینقدر فکر کن تا جوابت مثبت بشه!هیچ وقت یادم نمیره اون روزی که محمد بهم گفت با این ازدواج کن من به قدری ازش مطم‍‍‍‍‍ن هستم که حاضرم تا اخر عمر مسولیت زندگیت و قبول کنم ...&lt;br /&gt;اون موقع ثمین اصرار داشت ما چند ماه با هم دوست باشیم اگر من خوشم امد بعدا قرار عقد بزاریم&lt;br /&gt;من جدا گیج شده بودم تمام این ها یکدفعه اتفاق افتاد همش تو چند روز ... &lt;br /&gt;به ثمین گفتم حالا چه عجله ای هستش یک مدت بهم وقت بدین ما کم کم با هم اشنا بشیم &lt;br /&gt;فرداش دیدم حمید امد بندر !!! و ثمین هر روز به یک بهانه ای من و با حمید میبرد بیرون &lt;br /&gt;بعد دوباره ازم خواستن تا جواب بدم من هم گفتم چه عجله ای هستش؟ من گیج بودم جدا نمیتوانستم نه بگم هر ایریدی میگرفتم سریعا برطرف میشد&lt;br /&gt;اینقدر ازم خواستن زود جواب بدم و من و تحت فشار گذاشتن که من هم گفتم &lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;نه&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;!!! چرا نه ؟ واسش جواب نداشتم ... &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;wwwooooow عجب روز های پر استرسی بود &lt;br /&gt;بهم گفت من یک سال دیگه بهت وقت میدم تا فکر کنی شاید نظرت عوض بشه ...&lt;br /&gt;ثمین هم ناراحت شد . در کمتر از یک ماه متوجه شدم یکی از دوستاش و به حمید معرفی کرده  . اما اون هیچوقت رسما ازش خواستگاری نکرد تا الان که یک سال من تمام شد ...&lt;br /&gt;الان دارن پایین مراسم اشنا شدنشون میگذارونند &lt;br /&gt;نمیدونم چرا اما هیج وقت تو این یک سال جدی بهش فکر نکردم &lt;br /&gt;مخصوصا از وقتی امدم uni&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 20:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>daram kam kam miram bandar ... !! </title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>امروز از صبح دارم سعی میکنم خودم گول بزنم و به خودم بقبولونم که این
جدایی ۲ ماه از باب واسه جوفتمون خوبه اما ... خوب من جدا تجمل این جدایی
رو ندارم ... از صبح تا حالا ۲۰ بار به خودم و باب فحش دادم که چرا ترم
تابستونی برنمیداریم ...&lt;img width=&quot;27&quot; height=&quot;35&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/swear1.gif&quot; /&gt; اما این برنداشتن چنتا خوبی داره &lt;br /&gt;
۱ . مامانم خیلی خیالش راحت میشه و اینجوری اعتمادش و جلب میکنیم.&lt;br /&gt;
۲ . باب چندوقت که یکجوری شده که اینجوریه نه بده نه خوبه اما یکجوریه&lt;img width=&quot;54&quot; height=&quot;37&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/budo.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
۳ . من و باب خیلی به هم وابسته شدیم من یکی وقتی باب پیشم نیست نفس هم
دلم نمیخواد بکشم ! کلا تمام مدت به این فکر میکنیم که کی میریم uni که با
هم باشیم.&lt;img width=&quot;100&quot; height=&quot;20&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/n7.gif&quot; /&gt; اینجوری شاید از وابستگیمون کم بشه ...&lt;img width=&quot;43&quot; height=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/fol.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
اما خب سخته.... &lt;img width=&quot;34&quot; height=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/34zn0n5.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
تازه جدا از بابک دلم واسه رام و جواد هم خیلی تنگ میشه در حال حاضر بهترین رفیق هام همین ۲ تا هستن.&lt;img width=&quot;90&quot; height=&quot;31&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/grouphug.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
یادم باب بهم گفت اگر ما بتونیم تا اخر ترم ۲ با هم بمونیم دیگه واسه همیشه میتونیم با هم باشیم !&lt;img width=&quot;39&quot; height=&quot;26&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/inlove2.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
ایای موییمی بعد از این همه بالا و پایین بلاخره داره ترم ۲ تموم میشه !!!&lt;img width=&quot;43&quot; height=&quot;25&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_17.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
امیدوارم این روزها زودی تموم بشن و دوباره برگردم پیشت اما خیلی هم زود نباشه ! خب دلم واسه مامانم هم یکذره شده!&lt;img width=&quot;40&quot; height=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Laie_7.gif&quot; /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 12:22:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>سلام سلام&lt;br /&gt;یه سلام از نوع بعد از امتحان&lt;img height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;45&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/127fs3556139.gif&quot; /&gt; اون هم امتحانی که ر**** &lt;img height=&quot;35&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;57&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/0453.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;دیشب تا صبح بیدار موندم اما بازم میافتم ...&lt;img height=&quot;27&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;40&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/mornincoffee.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;بابک گرافیک داشت اون هم اونقدر که باید و شایدخوب نداد!!!&lt;img height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;22&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt; تا حالا شده از یک چیزی ناراحت بشین اما چون احساس میکنین حق ناراحت شدن ندارین نتونین دربارش بحرفین؟&lt;br /&gt;&lt;img height=&quot;57&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;70&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/121.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 16:15:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;سلام بر همه دوستان&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اول از همه نزدیک شدن به امتحانات پایان ترم به همه تسلیت میگم &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;img height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;40&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/consoling2.gif&quot; /&gt;&lt;img height=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;73&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/bokmal.gif&quot; alt=&quot;Reading a Book&quot; onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {
    showAddress(this.src);
}&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;من که دارم از استرس میمیرم !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴ تیر روز مادره &lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;44&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/sorrowsmiley2.gif&quot; onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {
    showAddress(this.src);
}&quot; /&gt;&lt;br /&gt;ا&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;مروز داشتم واسه مامی نامه مینوشتم . &lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;50&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;65&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Laie_13.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;داشتم به چیرایی که فکرم مشغول کرده و دوست دارم به مامانم بگم فکر میکردم به چیرایی که عذابم میده به اختلاف های کوچیک بین خودم و مامی ...&lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;45&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/42kmoig.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به طرز باور نکردنی در همه موارد به مامانم حق میدادم !&lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;26&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;20&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/jawsmiley.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt; من بهترین مامان دنیا رو دارم ! &lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;40&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Laie_7.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;br style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;دلم خیلی واسه مامانم تنگولیده دوست دارم برم بغلش&lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;45&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/hugsmile2.gif&quot; onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {
    showAddress(this.src);
}&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt; دلم واسه بوش هم تنگ شده&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;دلم میخواست روز مادر پیشش می بودم از همون جشن های کوچولو باحال . . . &lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;51&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/oregonian_winesmiley.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;img height=&quot;50&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;38&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/pic4ever_com_free_smiley.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;br style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;. . . &lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;46&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;90&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/desertsmile.gif&quot; style=&quot;width: 90px; height: 46px; font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;br style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;پ ن ۱) تو این گرما بندر عباس اب و برق جیره بندی شده !!! خوب ملت اونجا میمیرن!&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;پ ن ۲)‌ من هرچی هم که بخوانم امکان نداره بالای ۱۶ بشم&lt;/span&gt;&lt;img height=&quot;45&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;75&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/laie_14.gif&quot; style=&quot;font-family: verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot; /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 17:27:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>1شنبه جووووووووووونم</title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>اولین روز پس از تعطیلات به خیر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخیییییییییییششششش ۱شنبه از راه رسید و uni  باز شد. امروز همه امده بودن اما من کلا غیر از بابک حوصله هیچ کس دیگر رو نداشتم ! وایییی دیشب از ذوقم خوابم نمیبرد دل تو دلم نبود ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز از اون روز های بود که دیگه حالا حالا ها تکرار نمیشه ! هنوز تمام بدنم از دزد میکنه یک درد لذت بخش!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ااااااااههههههههههههااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی همه دنیا دلتون بسوزه که زید من ندارین! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز جزوه هام کامل کردم ! دیگه تا امتحان ها ندا رو نمیبینم! مثلا قرار بود باهم درس بخونیم ! خب من خیلی اشکال دارم !من همه درس هام می افتم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 17:01:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>  سلام سلام &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=49 alt=Hello src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/36/36_1_39.gif&quot; width=60 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب من مردم از تهنایی.من   دوستام میخوام دلم واسشون تنگولیده . &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=83 alt=&quot;Miss U&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/4/4_9_19.gif&quot; width=83 border=0&gt;&lt;/A&gt;  تازه شانس اوزدم که یه سریشون ۵شنبه دیدم ! اونا هم داشتن میمردن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جواد ، بهار ، رامین، مصطفی شبانی، 3Dووووووووووووووو بابک . داشتم میمردم از بی بابکی ! &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt; &lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt; &lt;IMG height=65 alt=&quot;Big Hug&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/36/36_1_67.gif&quot; width=75 border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه بابک جونم یک خبر خیلی خیلی خوب هم بهم داد   &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=49 alt=&quot;Wakka Wakka&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/36/36_1_34.gif&quot; width=60 border=0&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=66 alt=Couples src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/36/36_3_18.gif&quot; width=66 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهی من بگردم ندا مریض شده شدیدا ... کاش میتوانستن برم پیشش . اما نمیتوانم بهش نزدیک بشم چون مامان باباش از من متنفر هستن! فقط چون ما از نظر اعتقادی با هم اختلاف داریم !!! &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=86 alt=&quot;Nun Tsk Tsk&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/15/15_9_29.gif&quot; width=86 border=0&gt;&lt;/A&gt;  اما من و ندا ...!!! &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=83 alt=&quot;Girls Rule&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/15/15_9_31.gif&quot; width=83 border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز به عمق خوشحال بودنم از بودن با بابک پی بردم. وقتی پیشم احساس میکنم ...!!! &lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=110 alt=&quot;Sweet 16&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/15/15_9_30.gif&quot; width=110 border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز واسه خودم مراسم داشتم !&lt;A href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZNxdm414YYIR&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=60 alt=Eyebrows src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/36/36_1_61.gif&quot; width=60 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 17:41:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قبل از امتحانات پایان ترم </title>
<link>http://daftarche86.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>سلام سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از امروز تا ۱شنبه uni بی uni من اصلا دوست ندارم ترمم تموم بشه . خب دلم واسه خیلی ها تنگ میشه ! جواد جووووون ، رام، ندا ،احسان و... تازه درس هم اصلا بلد نیستم !  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابا پرویز 1 هفته است که رفته بندر . من خونه تهنا هستم ...! واسه اینکه حوطلم سر نره باب واسم یک پازل 1000 تیکه اورد امروز صبح تموم شد ! اینقدر حال داد ! واسه همین این چند روز اصلا on نشدم ...!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز ندا با اختلاف خیلی زیاد کاندیدا ی رقیب و از سر راه جارو کرد و دبیر گروه IT شد . خیلی حال کردم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 16:35:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftarche86&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>daftarche86</dc:creator>
<guid>http://daftarche86.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
