تبليغاتX
خاطرات uni - 1شنبه جووووووووووونم
خاطراتی که نمیتوانم تو دفتر خاطراتم یادداشت کنم اینجا مینویسم...!
اولین روز پس از تعطیلات به خیر

اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخیییییییییییششششش ۱شنبه از راه رسید و uni  باز شد. امروز همه امده بودن اما من کلا غیر از بابک حوصله هیچ کس دیگر رو نداشتم ! وایییی دیشب از ذوقم خوابم نمیبرد دل تو دلم نبود !

امروز از اون روز های بود که دیگه حالا حالا ها تکرار نمیشه ! هنوز تمام بدنم از دزد میکنه یک درد لذت بخش!

ااااااااههههههههههههااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی همه دنیا دلتون بسوزه که زید من ندارین!

امروز جزوه هام کامل کردم ! دیگه تا امتحان ها ندا رو نمیبینم! مثلا قرار بود باهم درس بخونیم ! خب من خیلی اشکال دارم !من همه درس هام می افتم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:31 PM  توسط غزل |