تبليغاتX
خاطرات uni -
خاطراتی که نمیتوانم تو دفتر خاطراتم یادداشت کنم اینجا مینویسم...!
  سلام سلام Hello

خوب من مردم از تهنایی.من   دوستام میخوام دلم واسشون تنگولیده . Miss U  تازه شانس اوزدم که یه سریشون ۵شنبه دیدم ! اونا هم داشتن میمردن !

جواد ، بهار ، رامین، مصطفی شبانی، 3Dووووووووووووووو بابک . داشتم میمردم از بی بابکی !   Big Hug 

تازه بابک جونم یک خبر خیلی خیلی خوب هم بهم داد   Wakka Wakka  Couples

الهی من بگردم ندا مریض شده شدیدا ... کاش میتوانستن برم پیشش . اما نمیتوانم بهش نزدیک بشم چون مامان باباش از من متنفر هستن! فقط چون ما از نظر اعتقادی با هم اختلاف داریم !!! Nun Tsk Tsk  اما من و ندا ...!!! Girls Rule 

دیروز به عمق خوشحال بودنم از بودن با بابک پی بردم. وقتی پیشم احساس میکنم ...!!! Sweet 16 

امروز واسه خودم مراسم داشتم !Eyebrows

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 9:12 PM  توسط غزل |