![]() |
![]() |
|
| خاطراتی که نمیتوانم تو دفتر خاطراتم یادداشت کنم اینجا مینویسم...! |
|
سلام سلام
از امروز تا ۱شنبه uni بی uni من اصلا دوست ندارم ترمم تموم بشه . خب دلم واسه خیلی ها تنگ میشه ! جواد جووووون ، رام، ندا ،احسان و... تازه درس هم اصلا بلد نیستم ! بابا پرویز 1 هفته است که رفته بندر . من خونه تهنا هستم ...! واسه اینکه حوطلم سر نره باب واسم یک پازل 1000 تیکه اورد امروز صبح تموم شد ! اینقدر حال داد ! واسه همین این چند روز اصلا on نشدم ...! امروز ندا با اختلاف خیلی زیاد کاندیدا ی رقیب و از سر راه جارو کرد و دبیر گروه IT شد . خیلی حال کردم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:6 PM توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|