تبليغاتX
خاطرات uni
خاطراتی که نمیتوانم تو دفتر خاطراتم یادداشت کنم اینجا مینویسم...!
سلام سلام
یه سلام از نوع بعد از امتحان اون هم امتحانی که ر****
دیشب تا صبح بیدار موندم اما بازم میافتم ...
بابک گرافیک داشت اون هم اونقدر که باید و شایدخوب نداد!!!
 تا حالا شده از یک چیزی ناراحت بشین اما چون احساس میکنین حق ناراحت شدن ندارین نتونین دربارش بحرفین؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 7:46 PM  توسط غزل | 
سلام بر همه دوستان
اول از همه نزدیک شدن به امتحانات پایان ترم به همه تسلیت میگم
Reading a Book
من که دارم از استرس میمیرم !!!

۴ تیر روز مادره

امروز داشتم واسه مامی نامه مینوشتم . داشتم به چیرایی که فکرم مشغول کرده و دوست دارم به مامانم بگم فکر میکردم به چیرایی که عذابم میده به اختلاف های کوچیک بین خودم و مامی ...
به طرز باور نکردنی در همه موارد به مامانم حق میدادم ! من بهترین مامان دنیا رو دارم !
دلم خیلی واسه مامانم تنگولیده دوست دارم برم بغلش دلم واسه بوش هم تنگ شده
دلم میخواست روز مادر پیشش می بودم از همون جشن های کوچولو باحال . . .
. . .
پ ن ۱) تو این گرما بندر عباس اب و برق جیره بندی شده !!! خوب ملت اونجا میمیرن!
پ ن ۲)‌ من هرچی هم که بخوانم امکان نداره بالای ۱۶ بشم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 8:58 PM  توسط غزل | 
اولین روز پس از تعطیلات به خیر

اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخیییییییییییششششش ۱شنبه از راه رسید و uni  باز شد. امروز همه امده بودن اما من کلا غیر از بابک حوصله هیچ کس دیگر رو نداشتم ! وایییی دیشب از ذوقم خوابم نمیبرد دل تو دلم نبود !

امروز از اون روز های بود که دیگه حالا حالا ها تکرار نمیشه ! هنوز تمام بدنم از دزد میکنه یک درد لذت بخش!

ااااااااههههههههههههااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی همه دنیا دلتون بسوزه که زید من ندارین!

امروز جزوه هام کامل کردم ! دیگه تا امتحان ها ندا رو نمیبینم! مثلا قرار بود باهم درس بخونیم ! خب من خیلی اشکال دارم !من همه درس هام می افتم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:31 PM  توسط غزل | 
  سلام سلام Hello

خوب من مردم از تهنایی.من   دوستام میخوام دلم واسشون تنگولیده . Miss U  تازه شانس اوزدم که یه سریشون ۵شنبه دیدم ! اونا هم داشتن میمردن !

جواد ، بهار ، رامین، مصطفی شبانی، 3Dووووووووووووووو بابک . داشتم میمردم از بی بابکی !   Big Hug 

تازه بابک جونم یک خبر خیلی خیلی خوب هم بهم داد   Wakka Wakka  Couples

الهی من بگردم ندا مریض شده شدیدا ... کاش میتوانستن برم پیشش . اما نمیتوانم بهش نزدیک بشم چون مامان باباش از من متنفر هستن! فقط چون ما از نظر اعتقادی با هم اختلاف داریم !!! Nun Tsk Tsk  اما من و ندا ...!!! Girls Rule 

دیروز به عمق خوشحال بودنم از بودن با بابک پی بردم. وقتی پیشم احساس میکنم ...!!! Sweet 16 

امروز واسه خودم مراسم داشتم !Eyebrows

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 9:12 PM  توسط غزل | 
سلام سلام

از امروز تا ۱شنبه uni بی uni من اصلا دوست ندارم ترمم تموم بشه . خب دلم واسه خیلی ها تنگ میشه ! جواد جووووون ، رام، ندا ،احسان و... تازه درس هم اصلا بلد نیستم !  

بابا پرویز 1 هفته است که رفته بندر . من خونه تهنا هستم ...! واسه اینکه حوطلم سر نره باب واسم یک پازل 1000 تیکه اورد امروز صبح تموم شد ! اینقدر حال داد ! واسه همین این چند روز اصلا on نشدم ...!

امروز ندا با اختلاف خیلی زیاد کاندیدا ی رقیب و از سر راه جارو کرد و دبیر گروه IT شد . خیلی حال کردم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:6 PM  توسط غزل | 
این روز ها ار دفعه که خواستم اپ کنم یک مشکلی واسم پیش امد مهم ترین اتفاق مربوط به هفته پیش همین موقع است!

من ندا دوباره از اول رابطه رو شروع کردیم ... به دلایل احمقانه ای از هم دور شده بودیم !!! اما الان همه چیز خوب شده  Best Friends 1 

  همین الان از مهمونی تولد دوست های باب برگشتم  ...کلی با ندا موقع ارایش کردن خندیدیم  3D Prom Queen  درنا هم بود اما سعی کردم کلا نبینمش !  از اینکه کادومون در حد درجه ۳ و ۴ بود کلی خجالت کشیدم Bag Head

باب سرما خورده اصلا حالش خوب نیست !!! امروز کلی سرش درد میکرد! Pouty 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:13 PM  توسط غزل |