تبليغاتX
4 years
     لینک دوستان


      روزنامه ظهر uni
      بهترین دوستم
      الاغی که یونجه رو می فهمید...!
      یک سردبیر...!!!
      دونده!...!!!
      بکارت! نه
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ







 RSS 



4 years



شنبه چهاردهم آذر 1388-8:54 PM

صدايي در درون توست

كه همه روز را در گوشت نجوا مي كند

"به نظرم اين برايم خوب است. مي دانم اين درست نيست"

هيچ معلمي، واعظي، پدر و مادري، دوستي يا پير خردمندي نمي تواند بگويد چه چيز برايت درست است

فقط گوش بده به صدايي كه در درون توست


 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



شنبه چهاردهم آذر 1388-4:56 PM

عجب روز گه ای !

البته از دیشب که خوابیدم گهیت اش شروع شده ! تمام دیشب کابوس دیدم همون کابوس که توش کنار دریا هستم با موج های کوتاه و اروم ، ابی کم رنگ با سایه هایی از ابی پر رنگ و موج هاش وقتی به ساحل میرسن یک کف سفید خوشکل دارن اما وقتی دارم راه میرم یک جنازه میبینم که اب اوردش که دیشب یک بچه فیل بود !

به راهم ادامه میدم با چندتا از ادم های عزیز زندگیم که دیشب بعد از مدت ها این ادم ها مامان بابام بودن! بعد صدای یک موج شدید میشنوم قبل از اینکه بتوانم به همراهام بگم چه اتفاقی داره می افته یک موج خیلی خیلی بلند میاد خیلی بلند. همه فرار میکنند و ... سیاهی! مدتی همه چی سیاه . انگار تو خواب چشم ها و واسه یک مدتی میبندم وقتی بازش میکنم از دریا فاصله دارم یک سری ادم لب ساحل هستن و چند نفر دارن از تو اب یک جنازه میارن.

همراهیام پیشم نیستن...

یک حسی بهم میگه جنازه مال من است . از عزیز های من است. و من هیچوقت جرات جلو رفتن و فهمیدن اینکه مال من هستش یا نه رو ندارم اینقدر سرجام وای میستم و میترسم و میلرزم تا بیدار میشم

از صبح از رامین خبر ندارم فکر کنم با دوستاش باشه

باب رفته خانه سروناز واسه کاراش

لوسالومه هم یک ساعتی هست ور دلم خوابیده

و من دلم به اهنگ هایی که مرتضی واسم اورده خوش است

باید کم کم رو خودم کار کنم! خیلی بده که اصلا تحمل تنهایی رو ندارم



 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



سه شنبه دهم آذر 1388-10:18 AM

فکر میکردم زندگی من مثل یک خط میمونه درست مثل مال همه ، اما به تازگی فهمیدم خط من خط نیست.یک جورایی منحنی!چون همیشه برمیگردم سر خط شروع.

همه چیز عوض میشه منظره ها تابلو ها نشونه ها دست انداز ها دره ها فرعی ها اصلی ها جاده خاکی ها و بیراه ها ...

اما خط استارت سرجاشه! تنها چیزیه که هیچوقت عوض نمیشه...

پ ن : حدس میزنم به نقطه شروع مذکور علاقه مند باشم.

پ ن : واقعا خوشحالم که راه ام خطی نیست!



 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



سیگ بعد از سک
چهارشنبه چهارم آذر 1388-7:37 PM

فکر کن با یک مرد درهم بیامیزی و وقتی اتیش ها خوابید درحالی که اون داره تخم هاش و میخوارونه ، تو تنهایی یک گوشه از سیگارت لب بگیری و اون مواظب باشه بو سیگار نگیره!

پ.ن : بهتر که ادم خود.ارضایی کنه تا اینجوری سک س کنه


 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



؟!!
چهارشنبه چهارم آذر 1388-4:21 PM

یک روز دیگه هم داره تمام میشه !

شادام و سرخوش...

نه متنفر و متعفن !

یکی از بزرگترین هام و یاد گرفتم! ارزش خاطره خوب!

چقدر تا امروز احمق بودم...

چقدر خوش ام!



 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



مرد ها و غار ها
یکشنبه یکم آذر 1388-3:53 PM

بدجوری دچاره احساس ضعف شدم.مدت ها بود تا این حد بهش دچار نشده بودم...

نمیدونم چی درسته ، چی میخواهم ؟ حتی نمیدونم اینده در بهترین حالت ممکن چی دوست دارم باشه!

این جریان مرد ها و غار هاشون سخت من و درگیر میکنه!

چقدر سخت وقتی اون تو هستن نری پیششون و نگی دلتنگشون هستی و دوست داری بیان بیرون و نشون ندی از اون غار متنفری ، چون  میدونی بهترین کار اینکه بیرون واستی و واسه یک شام دوستانه خودت و امده کنی!چون وقتی میان بیرون حالشون عالی!

پ.ن : از اون سخت تر بیرون کشیدن یک مرد غار نشین از غاری که بهش عادت کرده ...



 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



کمر باریک من
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388-7:28 PM

کمر باریک من
شام تاریک من
بیا به نزدیک من
بیا به نزدیک من
صلح و صفا کن ، جفا دیگر بسه
با ما وفا کن ، کمر باریک
الهی‌ ماند این ، الهی‌ ماند این
دل خانهٔ تو ، تو بلبل باشی‌ و
دل والهٔ تو ، کمر باریک
کتاب کودکان ، کتاب کودکان
گردد به مدت پر از حرف من و
افسانهٔ تو کمر باریک
تو شاخه پر گلی‌ ، تو شاخه پر گلی‌
من برگ زردم ، تو شور خنده ای
من آه سردم ، کمر باریک
من آه سردم ، کمر باریک
تو خورشیدی و من ، تو خورشیدی و من
سیاره تو ، منو بگذار ، تا
دورت بگردم کمر باریک
کسی‌ که عاشق است ، کسی‌ که عاشق است
از جان نترسد ، دلش از کنده و
زندان نترسد کمر باریک
دل عاشق مثال ، دل عاشق مثاله
گرگ گشنه است ، که گرگ از هی‌ هی‌
چوپان نترسد ، کمر باریک
بلا دختر بلا ، بلا دختر بلای
آسمانی ، گاهی‌ با ما گاهی‌
با دیگرانی‌ کمر باریک
خدایت داده مو ، خدایت داده مو
و روی زیبا ، ولی‌ سنگدل و
نا مهربانی‌ کمر باریک
کسی‌ که عاشق است ، کسی‌ که عاشق است
از جان نترسد ، دلش از کنده و
زندان نترسد کمر باریک
دل عاشق مثال ، دل عاشق مثاله
گرگ گشنه است ، که گرگ از هی‌ هی
چوپان نترسد ، کمر باریک

به ما گفتند در این اهنگ نمیگنجیم رژیم گرفتیم !

باشد که بگنجیم

:دی



 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



الان که بهار نیست!هست؟؟
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388-6:24 PM

یک دوست قدیمی باور داشت که وقتی بهار میشه ادم ها غرایز جنسیشون شدید گل میکنه!

گیریم حرفش درست!

یکی بیاد به این بدن احمق من بگه هنوز ۴ ، ۵ ماه تا بهار مونده!الان وقت بالا زدن نیست!

این روز ها دارم پاک از دست میرم از دست این ح ش ری شدن ها..

شاید بهتر باشه برم بدم کلا برش دارن جماعتی اسوده بشن!


پ.ن: دلم میخواد از شر این فلسفه دوست پسر داشتن خلاص شم ...


 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



مرد ها دوست داشتنی نیستن!!!
دوشنبه بیستم مهر 1388-8:34 AM

پسر بچه ها دوست داشتنی هستن

پسر ها بزرگ میشن اما هنوز پسر بچه هستن و دوست داشتنی

پسر ها دوست دختر میگیرن اما هنوز پسر بچه هستن و دوست داشتنی

پسر ها عاشق یکی از دوست دختر هاشون میشن اما هنوز پسر بچه هستن و دوست داشتنی

پسر ها میخوان اون دختر خوشبخت کنن پس واسش تلاش میکنن اما هنوز پسر بچه هستن و دوست داشتنی

پسر ها فکر میکنن باید کار کنن تا بتوانن دخترشون خوشبخت کنن اما هنوز پسر بچه هستن و دوست داشتنی

پسر ها شروع به کار میکنن و پول در میارن اما هنوز پسر بچه هستن و دوست داشتنی

پسر ها پولشون خرج دختر محبوبشون میکنن اون ها دیگه پسر بچه نیستن

پسر ها مرد میشن و مرد ها دوست داشتنی نیستن



 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

4 years



شنبه هجدهم مهر 1388-11:6 AM

این روز ها همه چی با گذشته فرق کرده. دوستام ، خودم ، عقایدم،ارزش هام، رفتارم ، سرگرمی هام  و حتی بدنم!

تنها چیزی که از گذشته با خودم اوردم بابک ! البته اون هم فرق کرده بزرگ شده کار میکنه پول در میاره ...

و رامین ! هردفعه بهش نگاه میکنم میترسم، میترسم از دستش بدم مثل دوستای دیگم که گمشون کردم !


 |  نویسنده : غزل  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته